میخوام دیوارا برمبه
 

لمس وارام خزيد قاصدک باز لب پنجره خانه من

 قاصدک هان چه خبر اوردی ؟از کجا وز که خبر اوردی؟

می نشيند ارام نفس سردو غبار الودش بر لب خسته ز خاموشی من

دير گاهيست که قهری انگار قاصدک با دل سرگرم فراموشی من

اه ای قاصد دلگرميها!

زير اين سقف بلند روی اين فرش بزرگ رو سياهند همه

اما اخر ای وای راستی راست گفتن جرم است

خبری نيست زياری نه ز ديارو دياری اری

جز دل غرق گناهم که در اين زندانست بی گناهند همه!

تک سوار تنها ليلی بی مجنون! گرد بام و در من بی ثمر ميگردی

که جنون اينجا نيست به گمانم اينجا سر به راهند همه!

غم نان اينجا نيست کاخ ظلم بر پا نيست

غرقه نعمت وناز پادشاهند همه!

باز بايد سفر اغاز کنی

برو انجا که بود چشمی و گوشی با کس برو انجا که تورا منتظرند

باز هم ميگويم همه جا امن وامان است و شيطان در بند!

وچه ازاد و رها در پناهند همه!

قصه مجنون مرد نقلی از رستم نيست همه افسانه شدند اشتباهند همه!

عاری از رنگ وفريب عاری از ننگ وخطا

سخنم را نپذير ليک ميدانی تو به دروغ تلخم صد گواهند همه!

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٥/۱/٢٦ - madonna