میخوام دیوارا برمبه
 

خانه ات سرد است

خورشید را در پاکت می گذارم و برایت میفرستم

ستاره ای در کلمه ای بگذار و برایم بفرست

 اسمانم تاریک است

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/٢٧ - madonna
 

شعرای عاشقانه و بند تومونی دیگه نخ نما شده این رمان هاینریش بلم دیگه واسه فرار از همه چی کافی نیست راستش از شعرو نقدو حرف و حدیث خسته شدم روزنامه ها ومجله هام که یا پر خبرای بی اهمیت یا دروغ بقیه صفحاتشونم که اگهیای تبلیغاتی فیلماام که یا اونقدر سانسور شده که چیزی ازش نمونده یا طوری دوبله شده که کارگردانشم اگه ببینه حسابی از این داستان جدید فیلم سوپرایز میشه.

واسه خاطر خودم که نطق نمیکنم به دیگرون فکر میکنم دیگرون نزدیک همینایی که تو میدون دیدمن هر روز همیشه مث من مث تو مث روم به دیوار اسب عصاری دور خودشون میچرخن .

اخه جرم ما چیه که همچین مجازات سنگینی واسش بریدن کجای مشق زندگی رو غلط نوشتیم که همیشه خط میخوریم چرا اینجا ((مزد گورکن از بهای ازادی ادمی افزون است))چرا از ازادی عدالت دموکراسی رفاه اجتماعی فرصتهای برابرو هزار تا مفهوم دیگه فقط یه تعریف بلدم که وقتی کلاس پنجم ابتدایی بودم از بر کردم همینطور همه درسای مسخره دیگه رو اون تاریخ ساختگی مملکتم نتیجش یه بیست خوشگل مشگل بود که روی ورقه امتحانیم تا حالا حتما پوسیده

بعدشم یه عالمه فرمول برای حساب کردن نرخ تورم بیکاری بدبختی و هزار تا کوفت دیگه کلی نمودار برای نشون دادن نقطه استثمار نیروی کار برای نشون دادن نقطه استیصال ادما چه فایده همشون مث تف سر بالا میمونن

با پررویی تموم دوباره کتاب توسعه انسانی کیث گریفین ورق میزنم یه دنیا فرمول دیگه که من عینهو موریانه به جونشون میافتم تا وقتی کرما توی گور دارن جسدم میخورن حسابی زیر دندونشون مزه کنه.

اخه تا کی میخوان پیستون این سرنگ که توی شاهرگ یه مشت ادم فلک زده فرو رفتهبالا بکشن تا کی داروغه سکه هاش میشمره پول بشکه ای شصت و هشت دلار نفت میگم.

هیچکی به اونجاشم نیست که چند در صد مردم زیر خط فقر زیر پل زیر قرض و قوله یا زیر یه خروار خاک می خوابن.

میدونم که با چند مثقال حرف من یه مملکت یه شبه از تو باتلاق بیرون نمیاد فقط دارم سعی میکنم سرم بالا نگه دارم که بتونم نفس بکشم از ژست ادمای پیپ به دستم که تا یه سکه تو کاسه یه گدا میندازن خودشون در حال گرفتن جایزه بشر دوستی سازمان ملل میبیننم اقم میگیره از بدبختی مردم عراق و فلسطین و...نمیگم به ما چه از همینایی حرف میزنم که تو میدون دیدمن من تا نوک دماغم بیشتر نمیبینم ازاونی که شب عید اشغالای دم مغازه میوه فروشی جمع میکرد نه مامور شهرداری نبوداز اون مسافر کش بیچاره ای که هنوز خودروی فرسودش تعویض نشده و کارت هوشمند سوخت دریافت نکرده از اون دختر فروشنده که واسه ماهیانه چل پنجاه تومن از نه صبح تا هشت شب با مشتریا چونه میزنه از دستفروشای کنار خیابون ازبیکارا...

اما اونور سکه ام چیزای دیگه ای میبینم اونی که با گفتن ذکر استغفرالاه از جلوی پام رد میشه با اون لباس قرون وسطایی که دست کم یه توپ پارچه برده تا شبیه تایر ماشین شه می خوام تا فردا بدوبیراه نثارش کنم چه فایده هفتاد میلیون ادم از صبح که بیدار میشن همین کارو میکنن دیگه پوستش حسابی کلفت شده البته منهای اون گروهی که مث راننده این اقاهر روز صبح دستی به محاسن مبارک میکشن و پیرهنشون روی شلوارشون میدن یه تسبیح دونه درشت تو دستشون می گیرن و به امید فرج اقا امام زمان استارت اون خوشگل صد میلیونی مامانی رو میزنن منهای اونایی که با چمدون چند میلیاردی از مملکت میزنن بیرون

تازگیام که خلاقیت و اصالت ایرونی کار دستمون داده کرور کرور میدیم از کره پارچه

 وارد می کنیم واسه دوختن چادر ملی

ننجون میگه کم غر بزن اگه راه حل دیپلماتیک جواب بده گه اژانس مهر تایید انرژی هسته ای بزنه ایشاالا همه این مشکلاتم تموم میشه.

پيام هاي ديگران ()        link        ۱۳۸٦/۱/۱۸ - madonna